X
تبلیغات
زولا
روزمرگی های مد ( MED )
دوشنبه 25 اردیبهشت 1385 ساعت 06:57 ب.ظ
روز پنجشنبه یکی از دوستای دوران دبیرستان بعد از حدود 4-3 سال بهم زنگ زد . گفت یه کاری داره و می خواد راجع بهش باهام مشورت کنه . قرار گذاشتیم برای شنبه . جمعه دوباره تماس گرفت و گفت اگه میشه خانومت رو هم بیار . اول تعجب کردم ولی بعد که یه سری زمزمه های راجع به ازدواج کرد ، گفتم خب شاید به حضور خانومی هم نیاز باشه .

روز شنبه با خانومی رفتیم سر قرار ، این دوستمون هم اومد و مارو برد توی یه آپارتمان که یه چیزی بین دفتر کار و آپارتمان مسکونی بود ، هم مشخصه های دفتر کار رو داشت هم مشخصه های یه آپارتمان مسکونی رو . رفتیم توی یه اتاق و به محض اینکه نشستیم فضا رو کامل درک کردم . بهش گفتم حسین منو برای پرزنت و گلد کوئست و کیمبرلی اینجا نیاورده باشی !! گفت حالا تو بشین .

یه چند از دوستاش هم اومدن توی اتاق و طبق حدس من شروع کردن به توضیح دادن راجع به نِت ورک مارکتینگ و این جور چیزا . همون اول بحث خیلی تلاش کردم که طرف رو منصرف کنم ، یعنی یه جورایی بهش گفتم بی خیال پرزنت کردن ما بشه ، من آدمی نیستم که پولم رو توی این کار به دید اونا سرمایه گذاری و به دید خودم حروم کنم ، ولی موفق نشدم . طرف خیلی مصرانه و حرفه ای اصرار داشت منو تو این کار پر سود شریک کنه . توی تمام طول بحث هم افرادی که توی اتاق بودن سعی می کردن با تکون دادن سر و یادداشت برداشتن یه جوری به من بفهمونن که حرفای این پرزنتور کاملآ درست و منطقیه . ( همین الان که داشتم این مطلب رو می نوشتم این دوستم دوباره زنگ زد. ) توی مدت بحث هم خیلی سعی کردم با طرف مخالفت کنم ولی وقتی دیدم یه مشت دلیل بی ارزش و غیر منطقی میاره دیگه بی خیالش شدم .

وقتی این جلسه کذایی تموم شد ( حالا بماند که چجوری با کلی دروغ و دلنگ از اون آپارتمان زودتر او موعد مقرر اومدیم بیرون ) خیلی اعصابم خرد بود . اول به خاطر اینکه چه جوری این آدما به خودشون اجازه میدن با وقت مردم بازی کنن و به خاطر اینکه خودشون به سود بیشتری برسن با سر هم کردن یه مشت اراجیف پولای مردم رو از دستشون در میارن . دوم اینکه به قول خانومی اگه این همه وقت و انرژی جونای این مملکت صرف یه کاری میشد که سازندگی توش باشه حالا وضع این ملت اینجوری نبود . ( چند تا از افرادی که توی این جلسه حاظر بودن کار و کاسبی شون رو رها کرده بودن و چسبیده بودن به این کار !! )
مطمئنآ خیلی از شمایی که توی ایران زندگی می کنید با یه همچین مسئله ای برخورد داشتین . برای منم این اولین بار نبود و مطمئنآ آخرین بار هم نخواهد بود . ولی هر جوری فکر می کنم اصلآ با هیچ منطقی جور در نمیاد که 1/700 میلیون تومن پول توی یه کاری سرمایه گذاری کنی و بعد از 9 ماه به درآمدی معادل 18 میلیون اونم در ماه برسی . غیر از وقت و انرژی جونای این مملکت ، خدا میدونه چقدر از سرمایه های این مردم راهی جیب بیزنس منهای هنگ کنگ شده . شما توی این کار با 1/700 میلیون تومن سکه هایی رو می خری که توی بازار بیش از 300 یا 400 هزار تومن ارزش نداره .

من یکی حتی اگه این پول رو توی خیابون هم پیدا کرده باشم عمرآ حاضر نیستم بدم دست یه همچین آدمایی . حداقلش اینه که باهاش یه مسافرت اروپا میرم و خیلی از جاهایی رو که عمریه دلم می خواد ببینم ، می بینم .

پ.ن : جمعه با خانومی رفتیم کاشان و نیاسر . کاشان رو زیاد فرصت نکردیم ببینیم ( فقط توی شهر ناهار خوردیم ) ولی نیاسر جای خیلی قشنگی بود . مخصوصآ توی این فصل که فصل گلاب گیریه و طبق آمار توی اردیبهشت هر سال تقریبآ یک میلیون نفر از نیاسر و قمصر دیدن می کنن . اینم چند تا عکس از نیاسر .