X
تبلیغات
رایتل
روزمرگی های مد ( MED )
جمعه 13 مهر 1386 ساعت 08:43 ب.ظ
از شماره ای نوشتن زیاد خوشم نمیاد ولی چون مطالبی که میخوام بنویسم خیلی به هم ربطی ندارن، شماره ایش میکنم.

1) نزدیک دو هفته هست که از توی خونه کانکت نشدم. روزا 10-15 دقیقه از محل کار کانکت میشم، ایمیل چک میکنم و خلاص. نه وبلاگ نوشتم و نه حتی به وبلاگ شما سر زدم. کلآ از دنیای وبلاگ دور بودم. و یه اعتراف، راستش زیاد هم دل تنگ اینجا نشدم، البته تا امروز، که یه مرتبه دیدم دلم برا وبلاگ و وبلاگ خونی تنگ شده.

2) تو این مدت مطالعه دیجیتال رو تبدیل کردم به مطالعه آنالوگ. حاصلش شد "مفاهیم نوشهرها-از دیروز تا امروز" (کوروش جواد شهیدی)، "دو قرن سکوت" (عبدالحسین زرین کوب) که تحلیلی بود بر سرگذشت حوادث و اوضاع تاریخی ایران در دو قرن اول اسلام از حمله اعراب تا ظهور طاهریان، "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین" (ترجمه گیتی خوشدل)، "دل کور" و "شراب خام" (اسماعیل فصیح) چاپ قبل از انقلاب، "نامه های شگفت انگیز از کشیشان فرانسوی در دوران صفویه و افشاریه" (ترجمه دکتر بهرام فره وشی) و "چراغها را من خاموش میکنم (زویا پیرزاد) که جایزه بهترین رمان سال 80 رو هم گرفته. به اضافه چند تا شماره از مجله های "معمار"، "طراحی داخلی" و "آبادی". حاصل مطالعه آنلالوگ خیلی پربارتر از مطالعه دیجیتال بوده برا من.

3) پزشکای عزیز ناراحت نشن، ولی تشخیصاشون خیلی ت...می تخیلی شده. پسر خاله من مدتی بود توی ناحیه شکمش احساس درد شدیدی میکرد. اول گفتن از تحالشه و باید تحال رو در بیارن، بعد گفتن سنگ کلیه داره، بعد از سونوگرافی گفتن آپاندیسه. خلاصه پسر خاله ما رو عمل کردن و آپاندیس سالم رو در آوردن!! کنار آپاندیس دو تا غده بود به همراه مقدار زیادی عفونت که اونا رو هم خارج کردن. دکترا مشکوک به سرطان هستن و غده ها رو دادن برا آزمایش. جواب آزمایش رو فردا میدن. روزهای خیلی سختی رو میگذرونیم. تمام خانواده نگران هستن. اگه سرطان باشه ... !! منم خیلی حالم بده. توی تمام خاطرات بچگیم این پسر خاله حضور داره. با هم بزرگ شدیم. اون فقط 24 سالشه و اگه سرطان باشه ... !! عدل الهی که میگن پس کجاست. برامون دعا کنید. فردا روز خلیل مهمیه. برای همه خانواده.

4) هم چنان دنبال یه آپارتمان توی سپاهان شهر هستیم، موردهای خوبی هم پیدا میکنیم، ولی آپارتمان خانه اصفهان هنوز فروش نرفته. هنوز با هیچکدوم از مشتری ها به توافق نرسیدیم. این ماه رمضون بد جوری زد تو کاسه کوزمون. عملآ تو این ماه هیچ کاری انجام نمیشه. مردم حتی یه دست مبل هم که میخوان بخرن میگن بعد از ماه رمضون، چه برسه به خرید خونه.

5) فکر نمیکردم اوضاع ادارات دولتی تا این بی ریخت باشه. یعنی هر موضوعی برام قابل پیش بینی بود غیر از این یکی. الان حدود 4 ماه هست که من توی مسکن و شهر سازی دارم کار میکنم، ولی تا حالا فقط حقوق یک ماه رو گرفتم. نمیدونم وضع سایر ارگان های دولتی چه طوریه، ولی اینجا که خیلی افتضاحه. راستی، مشکل مردم فلسطین و لبنان حل شد؟ "غم فلسطین ما رو کشته"
 
پ.ن.۱: این دکترها هم دیگه شورش رو در آوردن. هنوز یه جواب قطعی به ما ندادن که بفهمیم بالاخره این چه مرضیه!! هر روز یه آزمایش تازه، بدون اینکه جواب قبلی رو صریح بدن.
 
پ.ن.۲: بلاگرولینگ باز قاط زده؟ من هر روز پینگ میکنم ولی انگار نه انگار. بعضی ها پینگ میشن ها، ولی یعضی ها هم مثل من تو کفِش موندن!!