روزمرگی های مد ( MED )
یکشنبه 24 دی 1385 ساعت 07:28 ب.ظ
نمیدونم یادتون هست یا نه ؟ من پارسال تقریبآ همین موقع ها توی یه ساختمان 7 طبقه کنار زاینده رود کار میکردم . اون ساختمون یه نگهبان داشت ، یه پسر افغانی که قیافش زیاد شبیه افغانیها نبود . یکی دو سال از من کوچیکتر بود (حدود23- 24) و قاچاقی چند تا از کشورهای خاورمیانه رو دیده بود و توشون کار کرده بود ، ایران ، پاکستان ، امارات ، قطر و کویت . آدم جالبی بود و هر روز می اومد بالا با هم گپ میزدیم و چقدر از صحبت کردن باهاش لذت میبردم ، دنیای کاملآ متفاوتی داشت .
 
زن داشت و زنش توی افغانستان بود . آرزوش داشتن یک میلیون تومن (حدود هزار یورو) پول بود . میگفت اگه این پول رو داشته باشه میره افغانستان ، یه بخش از پول رو میده به پدر زنش - شاید به عنوان شیربها ، فکر میکنم اونجا رسم بر این باشه - و زنش رو میاره ایران تا با هم زندگی کنن . اون موقع من تو فکر خرید یه آپارتمان توی دبی بودم و برای این کار به 150 میلیون تومن (حدود 150هزار یورو) نیاز داشتم و در واقع آرزوم داشتن این پول بود . یادمه بعد از شنیدن حرفای اون کارگر چقدر از خودم خجالت کشیدم .

کار من اون موقع طراحی داخلی پنت هوس اون ساختمون بود که مالکش این واحد رو یه چیزی رو حدود یک میلیارد تومن (تقریبآ معادل یک میلیون یورو) خریده بود و این البته همه سرمایه اون شخص نبود . کل اون ساختمون هم که 20 واحد بود مال یه نفر بود که ارزشی معادل 10 میلیارد تومن ( حدود 10 میلیون یورو) داشت . قضیه اینجا چندش آور میشد که مالک این ساختمونِ 10 میلیاردی ، سه ماه بود که حقوق اون کارگر افغانی بیچاره رو نداده بود و اونم از ترس از دست داد شغلش و البته به خاطر نداشتن اقامت و اجازه کار جرات اعتراض کردن نداشت !!

دنیای ما آدما خیلی متفاوته . یکی آرزوی داشتن فقط یک میلیون تومن پول رو داره ، یکی 150 میلیون . نمیدونم اونی که یک میلیارد یا 10 میلیارد تومن داره آرزوی داشتن چه چیزی رو داره ؟ آیا اونم پول بیشتری میخواد یا اینکه دیگه پول براش ارزشی نداره و دنبال چیزای دیگست ! حالا این فقط بخش مادی زندگی انسان هاست . مسلمآ هر آدمی توی زندگیش خواسته های متفاوتی داره که بخش مالی فقط یه قسمت از اون نیازهاست ، حالا گیرم بخش مهمش هم باشه .
 
چقدر دنیای ماها با هم تفاوت داره ، همه این آدما توی یه شهر و یه کشور زندگی میکردن . حالا اگه پا رو از این فراتر بذاریم این تفاوت صد چندان میشه . هستند توی دنیا آدمایی که دغدغه روزانشون به دست آوردن آب آشامیدنی سالمه و برای این کار مجبورن روزانه چند کیلومتر پیاده روی کنن و از اون طرف هستند آدمایی که نمیدونن تعطیلات سال نو رو توی جزایر قناری بگذرونن یا برن هاوایی !! یه موقعی آدما هر جای این کره خاکی که زندگی میکردن دغدغشون بدست آوردن شکار بهتر یا زمین حاصل خیزتر بود و حالا ... ! نمیدونم صد سال دیگه این شکاف طبقاتی به کجا میرسه و آدما رو مجبور به انجام چه کارایی میکنه ؟ اینم یکی از ارمغان های زندگی اجتماعی برای بشریت که گریزی ازش نیست .
 
پ.ن.1 : بچه های لوس و ننری که وبلاگ مینویسین ، این مطلب طناز بزرگ (طناز به معنی طنزپرداز) رو که حتمآ خوندین . دیگه دست از این لوس بازیها بردارین ، کی میخواین بزرگ بشین شما آخه ؟
در پاسخ این مطالب تلفنچی و این و این مطلب پارسا صائبی رو حتمآ بخونین . این مطلب سینا هدا رو هم در باره سکوت وبلاگستان ازدست ندین . البته من فکر میکنم ساکنان وبلاگ شهر اونقدر آقای نبوی رو بزرگ نمی بینن که بخوان واکنش نشون بدن ولی با این حال این سکوت اگه به هدف کم محلی نباشه جای بحث و تردید داره . همینجا هم  بابت کامنت پر بار ، جامع و آموزنده سینا برای مطلب "از رنجی که می برم" تشکر میکنم . متاسفانه بخش نظر دهی وبلاگ ایشون برای من فیلتره و نمیتونم توی وبلاگشون مستقیمآ تشکر کنم .
 
پ.ن.2 : همین الان (۲۵/۱۰/۸۵) تلویزیون توی اخبار ساعت 22 شبکه 3 آقای پرزیدنت رو داشت نشون میداد توی یکی از کشورهای امریکای جنوبی در حالی که کنار یه خانوم با لباس آستین کتی ایستاده بود . یک ، این اولین باری بود که تلویزیون جمهوری اسلامی یه خانومی رو با چنین پوششی نشون میداد و دو اینکه فقط برای ما بده ؟ فقط اخلاق ما فاسد میشه ؟ فقط دین ما از دست میره ؟ برای بقیه جیزه ، برای خودشون مصلحت ؟
به نظر شما اینجا فیل-تر میشه ؟