X
تبلیغات
رایتل
روزمرگی های مد ( MED )
یکشنبه 17 اردیبهشت 1385 ساعت 12:58 ق.ظ
         
 
          
 
نوزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب - محل دائمی نمایشگاههای بین المللی - تهران .

نمایشگاه کتاب 3-2 روزیه شروع شده ، توی تهران ، مثه همه اتفاقات مهم این مملکت که فقط توی تهران می افته . البته این طورنیست که توی شهرای نباشه مثلآ پارسال توی همین اصفهان هم یه نمایشگاه بین المللی کتاب برگزار شد ولی خوب اولآ قیمت کتابها با همون دلار 800 تومن بود نه 250 تومن ، بعد هم که تقریبآ هیچ کتاب خارجی خوبی توی نمایشگاه پیدا نمیشد .

خوب طبعآ ما فقط سالی یه بار می تونیم کتاب خارجی خوب بخریم ، اونم توی نمایشگاه تهرانه . برای این کار هم مجبور شدیم 470 کلیومتر رو رانندگی کنیم ( اونم دو بار توی یه روز ) و نمایشگاهی که برای دیدنش حداقل 3-4 روز وقت لازمه رو توی یه روز ببینیم . ما از اصفهان ساعت 5 صبح راه افتادیم ، ساعت 9:30 تهران بودیم و ساعت 9:45 توی اتوبان چمران . با این حال ساعت 12 بعد از کلی معطل شدن توی ترافیک و پیاده روی تونستیم وارد نمایشگاه بشیم . جالبیه قضیه اینجا بود که پارکینگ نمایشگاه جا نداشت ، مجبور شدیم ماشین رو یه جایی نزدیک تقاطع چمران و ولی عصر کنار خیابون پارک کنیم و پیاده برگردیم نمایشگاه . هر سال هم بعد از نمایشگاه میگن از سال دیگه نمایشگاه رو یه جایی غیر از محل کنونی برگزار میکنن ولی سال بعد باز همون آش و همون کاسه . وقتی هم رسیدیم نمایشگاه اول رفتیم رستوران سالن 44 یه قهوه خوردیم و یه کم استراحت کردیم تا برای دیدن غرفه ها یه کم انرژی داشته باشیم .
 
دو سال پیش دو تا سالن دو طبقه مخصوص کتابهای لاتین بود ولی امسال فقط سالن 44 برای این کار بود . طبقه دوم این سالن هم که بیشتر مال کشورهای عربی و آفریقایی بود و فقط طبقه اول بود که کتاب های بدرد بخوری ( حداقل در رابطه با معماری و طراحی داخلی ) داشت . من چون کارت فوق لیسانس داشتم میتونستم توی روز دوم خرید کنم ولی با این حال چند تا از کتابهایی که جزو انتخاب اولمون بود موجود نبود ، با این اوصاف فکر کنم اونایی که با کارت لیسناس یا فوق دیپلم بخوان خرید کنن دیگه هیچ کتاب خوبی پیدا نکنن .
 
ما از کتابهای لاتین دو تا کتاب طراحی داخلی خریدیم ( که یکیش رو قرار شد برامون پست کنن ) ، از بخش مطبوعات شماره هایی از مجله معمار و مجله طراحی داخلی ( اونایش رو که نداشتیم ) و از بخش نشریات دانشگاهی هم خانومی یه کتاب در باره "ارسی" ( پنجره های مشبک با شیشه های رنگی ) خرید . متاشفانه به خاطر وقت کمی که داشتیم خیلی از غرفه رو نتونستیم ببینیم ، یه سری از کتابها رو هم به خاطر قیمت بالایی که داشتن نتونستیم بخریم ولی خب ، تقریبآ میشه گفت اون چیزی رو می خواستیم پیدا کردیم .

بارون عصر جمعه تهران هم اولش که آروم بود خیلی حال داد ولی بعد که تند شد کلی ضد حال زد . ما ترجیح دادیم شب رو تهران نمونیم و برگردیم اصفهان . برای همینم ساعت 10 شب ، بعد از یه کم استراحت از تهران زدیم بیرون و بعد از 5 ساعت رانندگی ساعت 3 شب رسیدیم اصفهان . اولش قصد داشتم امروز برم سر کار ( آخه یه 2-3 هفته ای هست که توی یه شرکت جدید دارم کار می کنم ) ولی وقتی صبح ساعت 11 از خواب بیدار شدم دیدم حتی اگه بخوام هم نمی تونم این موقع روز برم سر کار ، برای همینم خیلی ریلکس موندم خونه و نرفتم سر کار ، حتی زنگ هم نزدم . حالا فردا باید بریم ببینیم اخراجمون کردن یا نه !!  
    
پ.ن.۱ : راوی عزیز گفته بود که شبهای تهران خیلی قشنگه ، این دفعه که دقت کردیم دیدم راست میگه ، حداقل از روزاش قشنگتره. دلیلش هم شاید این باشه که از آشفتگی و بی نظمی و زشتی ساختمونا ( مخصوصآ نماهاشون ) جز چراغهایی که داخل ساختمون رو روشن کردن چیزی پیدا نیست .
 
پ.ن.۲ : راستی کسی میدونه چرا ساختمونهای نمایشگاه اینجوریه ؟ هیچ تناسب و هارمونی بین این فضاها وجود نداره . یکیش کاملآ سنتیه ( مثل سالن ۳۵ ) ، یکیش کاملآ مدرن ( مثل محل پرداخت پول ) ویکیش پست مدرن ( مثل مسجد ) !!