X
تبلیغات
رایتل
روزمرگی های مد ( MED )
چهارشنبه 30 فروردین 1385 ساعت 02:02 ق.ظ
آقای پرزیدنت ، من انرژی هسته ای نمی خوام ، اگه میگی این حق مسلم منه ، من از این حق خودم میگذرم که خیلی از حقوق مسلم ما پایمال شده . آقای پرزیدنت ، من امنیت می خوام ، من آرامش می خوام . چرا باید همسر من وقتی از خونه میره بیرون با چشم گریون و بدنی که از ترس می لرزه برگرده خونه ، چرا باید این مملکت تا این حد نا امن باشه که یه آدم عوضی تمام طول یه کوچه بلند و نه چندان خلوت رو با وقیحترین شکل مزاحم همسر من بشه ؟

آقای پرزیدنت ، من انرژی هسته ای نمی خوام که با انرژی هسته ای کار این مملکت درست نمیشه . دارین موتور سیکلت تولید می کنین ( که لابد توی این صنعت هم خود کفا بشین !! ) و با روزی 1000 تومن این موتورها رو میدین دست جونایی که هنوز دست چپ و راست خودشون رو هم نمیشناسن و این وسیله ای میشه برای خالی کردن عقده ها . تنها استفاده ای که از موتور ها میشه برای اذیت کردن دختر هاست ، با این اطمینان که حتی اگه خدایی نکرده بر حسب اتفاق ماشین پلیسی اون طرفا پیدا بشه ، به بهترین شکل می تونن فرار کنن .
 
آقای پرزیدنت ، من انرژی هسته ای نمی خوام ، من می خوام بدونم کی جواب اشکهای همسر منو میده ؟ کی جواب عصبانیت منو میده ؟ کی جواب این همه زن و دختر رو که هر روز به شیوه های گوناگون مورد اذیت و آزار قرار می گیرن رو میده ؟ شما که به تنها چیزی که فکر می کنین انرژی هسته ای .پس باقی مسائل مملکت چی می شه ؟

من نمی دونم کی گفته " لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست ". این احمقانه ترین حرفیه که یه آدم میتونه امروزه بزنه چون لذتی که در انتقام هست عمرآ در عفو نیست . حالا منم می خوام انتقام بگیرم . از اون آدم ، ولی پیدا کردنش با وجودی که تمام سعیم رو می کنم تقریبآ محاله . پس باید از کی انتقام بگیرم ؟ از شما آقای پرزیدنت ؟ اگه دستم بهتون می رسید که این کارو می کردم ولی خوب "چه کنم که بسته پایم " . اون کسی هم توی مشهد زنان فاحشه رو میکشت می خواست انقام بی حرمتی به زنش رو بگیره ولی اون اشتباه کرد ، نباید می رفت سراغ زنان فاحشه بلکه باید دست مردان فاحشه رو از این جامعه کوتاه می کرد .شاید بهتر باشه من برم سراغ مردان فاحشه . ولی من چیکار می تونم بکنم ، قدرت آدم کشتن که ندارم ، حتی اگه هم داشته باشم مگه من چند نفر رو می تونم بکشم ؟ آخرش سر خودم میره بالای دار و باز همه فراموش میکنن که اصلآ چه اتفاقی افتاده ، بازم مردای فاحشه نگاه بی حیا و دست بی شرمشون رو روی زنا و دخترای این مملکت دراز می کنن . دارم به این فکر می کنم که اگه خانومی این قدرت دفاع از خودش رو هم نداشت الان توی چه وضعیتی بود !!

حالا هی خانوما توی وبلاگشون از بند کوفت و ماده زهرمار قانون حرف بزنن و از اینکه چرا زنها حق طلاق ندارن . عزیز من ، زنها توی ایران جرأت تنهایی بیرون رفتن از خونه رو هم ندارن اونوقت توی غصه حق طلاق رو می خوری ، یا غصه اینکه چرا زنا ورزشگاه نمی رن !! وقتی یه دختر ساعت 8 شب ( که امسال به لطف حماقت دولت مردان متحجر که ساعت رو جلو نبردن و هوا زودتر تاریک میشه )در حالی که تازه هوا داره تاریک میشه توی یه کوچه توی مرکز شهر امنیت نداره ، می تونه به حق طلاق فکر کنه ؟ یا به ورزشگاه رفتن ؟

آقای پرزیدنت ! من نه می تونم ، نه میخوام جامعه رو عوض کنم ، که این جامعه درست شدنی نیست . ولی می خوام مثل یه انسان با حقوق اولیه و خیلی ابتدایی زندگی کنم . شما آقای پرزیدنت راهی جز مهاجرت رو می تونین به من پیشنهاد کنین ؟ باید کشور چهار فصل ، کشور گل و بلبل ، 2500 سال تمدن ، شهر گنبدهای فیروزه ای ، همه و همه رو گذاشت و رفت . من توی مملکت خودم می تونم به عنوان یه آرشیتکت کار کنم - که دارم می کنم - ولی حتی به این راضیم که برم یه مملکت دیگه توالت شوری بکنم ولی از این خراب شده نجات پیدا کنم . نگین این ما هستیم که باید بمونیم و مملکت رو بسازیم ، این مملکت رو هر کی خراب کرده خودشم بیاد درستش کنه . من حاضر نیستم یک لحظه از عمرم رو برای ساختن این مملکت هدر بدم که " کار بی ربط ، خبطه " . من خیلی بیش از اونچه وظیفه داشتم دینم رو به این مملکت ادا کردم . من توی جنگی که می تونست توی سال دوم به نفع ما تموم بشه و به خاطر خود خواهی یه عده 8 سال طول کشید ، بچگیم رو از دست دادم ، خونه و زندگی و از همه مهمتر پدری رو توی همین جنگ از دست دادم که بودنش می تونست مسیر زندگی منو عوض کنه .
 
آقای پرزیدنت ! بهتون تبریک میگم ، شما امروز 2 تا آدم رو که ممکن بود یه روزی برا این مملکت مفید باشن رو از دست دادی . فکر میکنی روزی چند تا از این آدمها رو از دست میدی ؟ ما تصمیم مون رو گرفتیم . مهاجرت تنها راه باقی موندست .  شمایی که این مطلب رو می خونین تو رو به هر چی میپرستین شروع به سخرانی از مضرات غربت و فوابد وطن نکنین که اولآ خودم همش رو می دونم و دومآ حوصله شنیدنش رو هم ندارم . غربت چه خوب و چه بد ، انتخاب منه ، و اونوقت اگه مشکلی برام پیش بیاد به شانسم لعنت نمی فرستم که چرا ایران به دنیا اومدم ، خودمو لعنت میکنم که چرا انتخاب غلط کردم . انتخاب کردن زیباست ، حتی اگه مجبور به انتخاب کردن باشی .