X
تبلیغات
زولا
روزمرگی های مد ( MED )
سه‌شنبه 25 بهمن 1384 ساعت 12:49 ب.ظ
وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فکر می کنم ، به نظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید . اما ظاهرآ این گیجی چندان هم عجیب و دور از انتظار نیست ، چون عبارت " ضربه فرهنگی " را چنین تعریف کرده اند : " تغییراتی در فرهنگ که موجب بوجود آمدن گیجی ، سردرگمی و هیجان می شود . این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر ملت ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن ، چیزی نفهمیدیم !!

شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ آمریکایی چنان تلفظ می کنند که گویی نسل اندر نسل آمریکایی بوده اند . اما تعداد افرادی که از واژه " درود " استفاده می کنند بسیار اندک است . همینطور کلمه Thanks بیش از سپاسگذارم و Good bye بسیار راحت تر از " بدرود " در دهان می چرخد . ما حتی به این هم بسنده نکرده ایم .

این روزها مردم برگذاری جشنها و مناسبت های خارجی را نشانه تمدن و تفاخر می دانند . سفره هفت سین نمی چینند اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند . جشن شب یلدا را که به بهانه بلند شدن روز ، برای شکر گذاری از برکات و نعمات خداوندی برگذار می شده است را نمی شناسند ، اما همراه و هم زمان با غربی ها روز شکر گذاری برپا میدارند . ( و احتمالآ همراه با صرف بوقلمون ) . همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش میدانند ، اما حتی اسم " سپندار مذگان " به گوششان نخورده است .
 
چند سالیست حوالی 26 بهمن ماه ( 14 فوریه ) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم . مغازه های اجناس کادویی لوکس و فانتزی غلغله می شود . همه جا اسم ولنتاین به گوش می خورد . از هر بچه مدرسه ای که در مورد ولنتاین سوال کنی می داند که " در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران ، در روم باستان فرمانروایی بوده به نام کلودیوس دوم . کلودیوس عقاید عجیبی داشته از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد . از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند . کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش چنان قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به سربازان برای ازدواج نداشت . اما کشیشی به نام والنتینوس ( والنتاین ) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد . کلودیوس دوم از این ماجرا خبر دار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند . والنتاین در زندان عاشق دختر زندان بان میشود . سرانجام کشیش را به جرم جاری کردن عقد عشاق ، با قلبی عاشق اعدام می کنند . بنابر این او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق... "

اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان ، نه چون رومیان سه قرن قبل از میلاد ، که از بیست قرن پیش از میلاد روزی موسوم به " روز عشق " بوده است . جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی مصادف است با 29 بهمن ، یعنی سه روز پس از ولنتاین فرنگی . این روز " سپندار مذگان " یا " اسپندار مذگان " نام داشته است . فلسفه بزرگداشت این روز به نام روز عشق به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه را 30 روز حساب می کرده اند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشته اند هر یک از روزهای ماه نیز نامی داشته اند . به عنوان مثال روز اول روز " اهورا مزدا " روز دوم روز " بهمن " ( سلامت ، اندیشه ) که نخستین صفت خداوند است ، روز سوم " اردیبهشت " یعنی بهترین راستی و پاکی که باز از صفات خداوند است ، روز چهارم " شهریور " یعنی شاهی و فرمانروایی که خاص خداوند است و روز پنجم " سپندار مذ " بوده است . سپندار مذ لقب ملی زمین است یعنی گستراننده ، مقدس ، فروتن . زمین نماد عشق است چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد . زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد . به همین دلیل در فرهنگ باستان " سپندار مذگان " را به عنوان نماد عشق می پنداشتند . در هر ماه یک بار نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام روز و ماه . مثلآ شانزدهمین روز هر ماه " مهر " نام داشته که در ماه مهر " مهرگان " لقب می گرفت . همین طور روز پنجم هر ماه " سپندار مذ " نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم " سپندار مذ " نام داشت ، جشنی بر پا می کردند با همین عنوان .
 
" سپندار مذگان " جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کرده . در این روز زنان به شوهران خود با محبت ، هدیه میدادند . مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده به آنها هدیه میدادند و از ایشان اطاعت می کردند .
 
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته . به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذراندند . این جشنها نشانه فرهنگ ، نحوه زندگی ، خلق و خوی ، فلسفه حیات و کلآ جهان بینی ایرانیان باستان است . از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود نا آشناییم ، شکوه و زیباییی این فرهنگ با ما بیگانه شده است . نقطه مقابل ملت ما آمریکایی ها هستند که مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند .

" اطلاع داشتن از فرهنگ سایر ملل " و " مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها " دو مقوله کاملآ جداست . با مرعوب شدن برابر آداب و رسوم دیگران بی اینکه ریشه در خاک ، فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد ، اگر هم به جایی برسیم ، جایست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند .

برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود ، کافیست هویت فرهنگی تاریخی را از آن ملت بگیریم . فرهنگ مهمترین عامل در حیات ، رشد و بالندگی یا نابودی ملت هاست . هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است . اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند ، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه موثرتری فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا ببرند . آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است ، عدد افراد یک ملت و تعداد سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست ؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد .
 
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن ( والنتاین ) به 29 بهمن ( سپندار مذگانِ ایران باستان ) منتقل کنیم .
 
 
پ.ن : دیگه کاملآ از خودم ناامید شدم - امروز بازم تو فوتبال دعوا راه انداختم . لعنت به ... (‌ به کی فحش بدم آخه ؟ )