X
تبلیغات
رایتل
روزمرگی های مد ( MED )
یکشنبه 25 دی 1384 ساعت 10:34 ب.ظ

داد می زنم ای جان ، ای جان
                                                رفته بودم به تهران ، رفته بودم به تهران .


روز عید قربان ( چهار شنبه ) نامزدی دختر خالم بود . راستش ما از قبل با خانومی برا این تعطیلات برنامه داشتیم و قرار بود بریم یزد ولی وقتی این مراسم پیش اومد طی بحث و تبادل نظر زیاد تصمیم بر این شد که بریم تهران .

این شد که سه شنبه ساعت 2 کارو تعطیل کردم ، ماشین بردم گذاشتم کاراشو انجام بدن و چهار شنبه صبح هم راه افتادیم به سمت تهران . اول قرار بود ساعت 6 حرکت کنیم که 6:30 تازه از خواب بیدار شدیم و خلاصه 8 اصفهان رو ترک کردیم . ضد حال قضیه اینجا بود که دقیقآ همون سه شنبه بعد از ظهر " ای سی " ضبط ماشین سوخت . ضبط خوبی بود ولی دیگه ارزش خرج کردن نداشت ، این شد که تصمیم گرفتم یه باره یه ضبط نو بخرم .خلاصه اینکه تا تهران با یه "سی دی من" حال کردیم .

وقتی می خواستیم از اصفهان حرکت کنیم به برف سبک شروع به باریدن کرد ولی تا میمه جاده خوب بود . اما از میمه تا خود تهران یا برف بود یا بارون .مخصوصآ سلفچگان که حتی یه لاین از جاده رو برف کاملآ پوشونده بود .جالبی قضیه اینجا بود که دایی من ساعت 9 از اصفهان حرکت کرده بود ولی پلیس راه برشون گردونده بود و اجازه نداد بیاین .( به علت خرابی آب و هوا ) یعنی دقیقآ بعد از ما جاده رو بسته بودن . مسیری رو که ما همیشه 4 ساعته می رفتیم 6 ساعت طول کشید .

وقتی ما رسیدیم جشن شروع شده بود ، ما هم سریع لباس عوض کردیم و رفتیم سالن . جای همتون خالی ، خیلی خوش گذشت . « فرشته جان ، از همینجا ( از کجا ؟ ) به تو و همسر عزیزت تبریک می گم . » بعد از جشن هم اینقد خسته بودیم که سریع رفتیم خونه و تا صبح یه کله خوابیدیم .

صبح پنج شنبه من یه کاری حوالی میدونه توپخونه داشتیم که رفتیم اونجا ( با مترو !! ) و بنده خدا خانومی تا ظهر علافِ من شد . ولی عوضش بعد از ظهر با حمید و سیما ( پسر خالم و خانومش ) و فرزانه ( دختر خالم ) یه سر رفتیم جمشیدیه کلی از برف و درختای برف گرفتش عکس گرفتیم ، بعد هم رفتیم پارک قیطریه ، به دو دستهُ اصفهانی و تهرانی تقسیم شدیم و شروع کردیم به برف بازی ، که دسته اصفهانی یه دلیل کمتر بودن اعضا با بالا بردن پرچم سفید مراتب شکست مذبوحانه خود را اعلام داشت !! بعد از برف بازی هم از شدت گرسنگی به یه پیتزا فروشی روبروی پارک تقریبآ می شه گفت حمله کردیم و ...

صبح جمعه هم دیگه راه افتادیم به سمت ولایت . البته موقع برگشت جاده تا نزدیک اصفهان خشک و هوا آفتابی بود ، ولی حوالی اصفهان و خود اصفهان بارون می اومد .

" این بود انشای من در باره اینکه : تعطیلات خود را چگونه گذراندید ؟ "