X
تبلیغات
رایتل
روزمرگی های مد ( MED )
پنج‌شنبه 1 دی 1384 ساعت 12:47 ب.ظ
امیدوارم شب یلدا به همه دوستان خوش گذشته باشه .

دیروز من سر کار بودم که خانومی sms زد که امشب زودتر بیا که شام دعوتیم . راستش من دیروز خیلی کارم سنگین بود ، یه ساختمان بود که باید تا شب همه کاراش تموم میشد که امروز تمیز کار بیاد تمیزش بکنه و فردا هم تحویلش بدیم ، آخه طرف شنبه از ایتالیا مهمون داشت . خلاصه سرمون خیلی شلوغ بود . یه اکیپ داشت کاغذ دیواری می چسبوند ، یه اکیپ ایر کاندیشن نصب می کرد ، برق کار برق کشی می کرد و لوستر نصب می کرد ( اونم چه لوسترایی ، اصل ِ ایتالیا ) ، یه اکیپ قرنیز چوبی کار میذاشتو  خلاصه که خیلی قاتی پاتی بود .
 
خیلی خسته بودم ولی خوب نمیشد از یه مهمونی شب یلدا اونم با خانومی صرف نظر کرد .به هر حال هر جوری بود ساعت 7 دیگه کارو دودر کردیمو رفتیم خونه . اومدم خونه ، یه دوش گرفتم ، اصلاح کردم ، لباس خوشکلامو پوشیدم وکلی تریپ زدمو رفتم دنباله خانومی که بریم مهمونی .

وقتی وارد شدیم همه چیز نوید یه شبِ یلدای اصیل و ایرونی می داد . انارای دون کرده ، هندونه های قرمز ، میوه های رنگارنگ ، آجیل ، تخمه ، شیرینی و فال حافظ . همه چیز عادی و به جا بود تا اینکه موقع شام شد .
وقتی شام رو آوردن چشمام داشت از حدقه در می یومد . فکر می کنید شام چی بود ؟ جانم ، چی ؟ نه بابا آخه کی شب کله پاچه می خوره . نخیر ، شام پیتزا بود اونم تو جعبه های مقوایی . خیلی حالم گرفته شد ، آخه پیتزا اونم تو جعبه مقوای تمام حس شبِ یلدای آدمو خراب می کنه .

بعد شام دیگه اصلا حس مهمونی شب یلدا رو نداشتم ، خستگی کاره روزانه هم مزید بر علت شد تا زودتر از موقع معمول مهمونی رو ترک کنیم . توی راه برگشت هم کلی با خانومی به پتزاها و جعبه های مقوایش خندیدم .

ولی خوب به قول شاعر : " این هم شبی بود ز عمر که بدین سان طی شد . "