![]() |
![]() |
![]() |
( شرمنده ، تیتر یه کم فریبند شده . موضوع اصلا شعر و اینجور چیزا نیست! )
بالاخره بعد از یه مدت نسبتآ طولانی توی این شهر آلوده و غبار گرفته ( اصفهان ، نه تهران ) چشم ما به جمال بارون روشن شد .
ولی توی آب و هوای اصفهان یه چیزی هست که همیشه بعد از بارون لج آدمو در میاره . اونم اینه که اگه صبح بارون بیاد بعد از ظهر و اگه شب بارون بیاد فردا صبحش چنان آفتابی میشه که در عرض 2 ساعت حتی زمینا هم خشک میشه و انگار نه انگار که اینجا بارون اومده . (نه خانی اومده ، نه خانی رفته.)
من شخصآ دوست دارم بارون حداقل 4-3 روز پشت سر هم بباره و تا یکی دو روز بعدشم از آفتاب خبری نباشه ، جوری که آدم دلش برا آفتاب تنگ بشه . نه اینکه صبح بارون بیاد ، ظهر آفتاب بشه و عصر دیگه هیچ اثری از بارون صبح نباشه .
تازه ، آب و هوای اصفهان یه بدی دیگه هم داره ، برای همین یه نصفه روز بارون یه هفته هوا ابری میشه ، صاف میشه ، ابری میشه ، صاف میشه ؛ تا جایی که دیگه کفر آدم در می یاد .
شاید خیلی هاتون بعد از خوندن این مطلب بگین : " خوب ، به ما چه؟ " یا " خوب ، حالا که چی؟ " .
یا منو متهم به این بکنید که خیلی سطحی و پیش پا افتاده می نویسم . نمی دونم ، شاید هم واقآ همین طور باشه ولی من دوست داشتم اینارو بگم ، که گفتم . اصلآ وبلاگ هم یعنی همین ، یعنی جایی که آدم آزادانه ( و بر عکس همه جا که آزادیش در چار چوب قانونه ، کاملآ آزادانه ) حرفایی رو می خواد ، بزنه . حالا اگه حرفاش جالب بود که بقییه می یان سر می زنن ، می خونن و نظر می دن و اگه جالب هم نبود که خوب کسی وقت روش نمی ذاره .
محیط جدید ، آدمای جدید ، فضای جدید ، روابط جدید و البته درآمدهای جدید .
این شغل دقیقا همون چیزیه که نیاز داشتم ( البته با یه روز نمیشه فهمید ، ولی خوب ) . صبح تا ظهر باید سرکشی به 4 تا ساختمون ، بعد از ظهر هم باید برم دفتر که اگه نقشه یا دتایلی برا فرداش می خوام بگه همکارا حاضر کنن .
خیلی دلم می خواست با بحث نظارت و اجرا تو معماری آشنا بشم ، که خوب الان موقعیتش پیش اومده . توی همین یه روز فهمیدم که اون خطوطی که ما روی کاغذ یا تو کامپیوتر می کشیم به عنوان " طراحی معماری " تا بیاد به " معماری " تبدیل بشه دهن چند نفرو سرویس می کنه !!
الان که رفتم سر کار دیگه کمتر می تونم خانومی رو ببینم یا باهاش برم بیرون یا توی کاراش بهش کمک کنم ولی خوب چه کنیم ، زندگی خرج داره . شغل قبلیم حداقل این حسنو داشت که زمانش دست خودم بود ، عشقم می کشید 3 روز نمی رفتم دفتر ولی اینجا دیگه از اون خبرا نیست . یه بدی دیگه این شغلم اینه که صبحا باید دیگه نهایتا 8 از خواب بیدار بشم ، اولش خیلی زور میگه !!
خوب ، بالاخره بعد از چند تا پست عمومی ، اینم یه پست شخصی . هر چی کاره فرهنگی - اجتماعی کردیم بسه !!





